کافه گودو
آدرس: ته دنیا - دست چپ - در آبی
4 ساله که بودم فکر می کردم پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده . به آدرس زیر کوچ کردم به امید خدا چند وقت دیگه هم به یه دامین شخصی واسه خودم درست می کنم..... http://cafegodo.little-magic.com/ آدرس جدید ما چونکه ماتاریخمان بربادرفت؛ یادتون میاد فیلم "قیصر " را با اون دیالوگ زیبای " بهمن مفید". «من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود. (کریم آبمنگل. میشناسیش.) آره، از ما نه، از اونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری، به موت قسم اصلا ما تو نخش نبودیم. آره، نه، گاز، دنده، دم هتل کوهپایۀ دربند اومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا، یکی پایین، عرق و آبجو جور شد؛ رو تخت نشسته بودیم داشتیم میخوردیم. اولی رو رفتیم بالا به سلامتی رفقا، لولِ لول شدیم. دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع،پاتیل پاتیل شدیم. سومی رو، اومدیم بریم بالا، آشیخ علی نامرد ساقی شد. گفت: برین بالا؛ مام رفتیم بالا. گفت: به سلامتی میتی [مهدی]، تو نمیری، به موت قسم خیلی تو لب شدم. این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی، ضامندار اومد بیرون. رفتم و اومدم،دیدم کسی رو زمین خوابیدهاس. پریدم تو اُتول. اومدم دم کوچه مهران، بغل این نُرقهفروشیه. [نقرهفروشی] اومدم پایین، یه پسره هیکل میزونه ـ اینجوریه ـ زد بههم، افتادم تو جوب. گفتم: هتهته گفت: عفت. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم نامردا. دومیشم زد؛ از اولیش قایمتر زد. دست کردم جیبم که برم و بیام؛ چشامو وا کردم دیدم مریضخونه روسام. [مریضخانۀ روسها = بیمارستان شوروی] حالا ما به همه گفتیم زدیم. شومام بگین زده. آره! خوبیت نداره؛ واردی که. . .» به سلامتی اون دختری که وقتی تو خیابون این عکسارو یکی از دوستام واسم میل کرده دیدم حیفه بقیه هم نبیننش: و اگر این جادهها منتهی بشه به همچین دشتی!!!! دیگه لذتمون تکمیله.... باغ صورتی(هوکایدو-ژاپن) شنیدم که دزدی زبل نیمه شب ربود از طویله خر مش رجب رجب تا که شستش خبر دار شد جهان پیش چشمش شب تار شد درون طویله دو زانو نشست زمین و زمان را دم فحش بست یکی گفت تقصیر از آن توست که قفل طویله نبستی درست یکی گفت گیرید معمار را بنا کرده کوتاه دیوار را یکی گفت تقصیر از شحنه هاست که هر روز بر پا چنین صحنه هاست یکی گفت: نه، بوده تقصیر خر چرا ؟ چون که می کرد اگر عر و عر و یا یک کمی جفتک و گرد و خاک مسلم که آن دزد می زد به چاک شنیدم که با غیض مشدی رجب در آن بین می گفت : یاللعجب که هر کس به نوعی ست در اشتباه فقط دزد در این میان بی گناه قلم دست هالو چو در کار ش دبدانید تاریخ تکرار شد شنیدم که در حومه ی اصفهان به شهری که نام خمینی بر آن به دست گروهی از اشرار پست حریم خصوصی مردم شکست نه در شب، که در روز جمعی پلید به دستان خود فاجعه آفرید نه از چوب قانون هراسی به دل نه از آدم و آدمیت خجل شنیدم که فرمود شیخ الانام نبودند زن ها علیه السلام و آن دیگری گفت: از مرد و زن همه مست بودند در انجمن یکی گفت: آن جا به جای نماز همه بوده مشغول آواز و ساز یکی گفت : الحق که مردانشان ز غیرت نبردند هرگز نشان یکی از بزرگان صنف پلیس چنین گفت با لحن رک و سلیس که تحقیق کردیم بسیار زود «حجاب زنان» مشکل کار بود خلاصه همه بوده تقصیر کار به جز آن تجاوز گر نابکار کجایی ببینی عمو مش رجب که ما خوش بتازیم ، دنده عقب اگر در دهات تو خر می برند در این خطه ناموس را می درند جلو روی شوهر ، برادر، پدر تجاوز نمایند بی دردسر چرا این همه ظلم و هتک زنان در املاک آقا امام زمان واسه ی سپنتا ( پسر گلم ) یه سایت راه انداختیم امیدواریم اونجاهم ببینیمتون و با نظرات خوشگلتون خوشحالمون کنید ویلچر را روی دوشم میگذارم و تا آسمان میدوم ... تا خدای فلجم را جا به جا کنم ! او هنوز هم فکر میکند جای حق نشسته است...ا ___________________ تقدیم به تمام شیر زنان ایران: من زنم… بی هیچ آلایشی… ب ی هیچ آرایشی! او خواست که من زن باشم… که بدوش بکشم بار تو را که مردی و برویت نیاورم که از تو قویترم… من زنم… من ناقص العقلم… با همین عقل ناقصم از چه ورطه هایی که نجاتت نداده ام و تو عقلت کاملتر از من بود!!! من زنم... یاد گرفته ام عاشقت بمانم و همیشه متهم به هرزگی شوم... حال آنکه تو بی آنکه عاشقم باشی تظاهر کردی با من خواهی ماند! من زنم... کوه را حرکت میدهم بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به زبان آرم و تو همواره ناراضی و پرصدا سنگریزه ها را جابجا میکنی چرا که تو نیرومند تری!!! من زنم... وقت تولد نوزاد ... تلخی بیداری شبها بر بالین فرزندمان... سکوت و صبر در زمان خشم تو مال من، لذتهای شبانه... خوابهای شیرین و افتخار مردانگی مال تو! عادلانه است نه؟؟؟ من زنم... آری من زنم... او خواست که من زن باشم ... همچنان به تو اعتماد خواهم کرد... عشق خواهم ورزید... به مردانگی ات خواهم بالید ... با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد... پشتیبانت خواهم بود... و تو مرد بمان! این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم گفت!!! یه روز یه پسر جوان میره توی داروخانه و به فروشنده میگه که: 'یه کاندوم میخواستم، راستش رو بخوای دارم با دوست دخترم واسه شام میرم بیرون، شاید یه موقعیتی پیش بیاد که بتونم یه کم باهاش حال کنم!' فروشنده کاندوم رو بهش میده و پسره میره بیرون اما هنوز از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و دوباره میگه: 'اگه میشه یه کاندوم دیگه هم بهم بدید، آخه خواهر دوست دخترم هم خیلی ناز و خوشگله، همیشه وقتی که منو میبینه پاهاشو به طرز شهوت انگیزی باز میکنه، فکر کنم اگه خوش شانس باشم بتونم با ااون هم یک حالی کنم!' فروشنده کاندوم دوم رو بهش میده و پسره میره اما دوباره از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و میگه: 'یه دونه کاندوم دیگه هم به من بدید، آخه مامان دوست دخترم هم خیلی ناز و دل رباست و همیشه وقتی منو میبینه نگام میکنه و نخ میده، فکر کنم از من میخواد که یک کارایی بکنم!' موقع شام پسره سر میز نشسته در حالی که دوست دخترش سمت چپش هست، خواهر دوست دخترش سمت راستش و مادر دوست دخترش روبروش نشسته! در همین حال پدر دختره هم میاد سر میز شام و ناگهان پسره سرش رو میاره پایین و شروع میکنه به دعا کردن: 'خداوندا...به این سفره برکت بده و به خاطر همه چیزهایی که به ما دادی ممنونیم!' چند دقیقه بعد پسره هم چنان داره دعا میکنه: 'خدایا به خاطر لطف و محبتت سپاسگذاریم!' ده دقیقه میگذره و پسره همچنان سرش پایینه و داره به دعا کردن ادامه میده. دوست دخترش متعجبتر از بقیه ازش میپرسه که: 'من نمیدونستم که تو این همه مذهبی هستی!' پسره جواب میده: 'من هم نمیدونستم که پدرت توی داروخانه کار میکنه با چشمهای محکم بسته،رهام کردی توی این شهر یک عمر عادتم دادی،به نوشیدن این زهر پا فراترگذاشتم از،ممنوعه خط قرمز تو طمع نبستم هرگز اما،به بهشت هرگز تو تو خشم گرفتی برمن،من طعم سخت چشیدم توجور نوشتی و من،مردانه جور کشیدم چشم برنمی دارم از، هر چی که گفتی زشته پام نذاشتم اونجا،که می گفتی بهشته تو قصه می نوشتی و من،هر قصه رو صد بار می خوندم توچشمام می بستی،من تو اون رویاها می موندم برگه های آخر کتابو،می کندی و من می پرسیدم می گفتی:"مهم نبودن"،آخرش تو چشات میدیدم تو یادم دادی که تو بودن،هرگز پایانی نداری این خط تا وقتی قرمزکه پا ت اونورش نذاری!! پشت آن چهره ی "علیه السلام" یک " مغضوب علیهم" خوابیده است. لالایی می خوانم بیدار نشود... به نقل از وبلاگ خلیل جوادی اونـــا کــه میــمیرن مـیرن تــــو بــرزخ قـاطـی میشـن اهــل بهشت و دوزخ کـــار همـــــه اونجــــا بخـور بخـــوابــه تــــا روز آخــــر ، کــه حساب کتــابــه اونجــــــا یـــــــه سـیستم اداری داره واســــــه خودش ســاعت کاری داره سیـستِم اونجــــارو میگـــن عــالیــه کـــلِّ لـــــــوازمــــش دیجـیـتــا لـیــــه فــرشتــه ای هست کـه کارش اینه صُب تـــاشـب اونجـا بگیـــره بشینه کـارکـه نباشه حــوصله ش سرمیره میشـینه بـا کــــامـپیــوتــــر ور مـیره مـیخواس تــــوی کـامپـــیوتـر بگــرده رف تـــو پــــروفـــایل یــه پیره مــرده کــــامپیوتــر یکی دو دفه گف: دینگ پـــرید توی گــزینه ی " دیپورتینگ " فرشته هه دسپاچه شد کلیک کــــرد کامپیوتر بدجوری جیکّ وجـیک کـــــرد یهــــو در یـــــــه قــبر کهــنــــه وا شد یـــــه پیــــره مـرد بـــــــا شکـوه پا شد ازش ســـوال کـــــــردن اسـمت چیـــه گفـت: ابــوالقــــــــــاسم فـــردوسیـــه یکـی دوروز نشس تـــــوی یــــه میدون دیـد نمیشه پـــا شـد اومــد تـــو تهرون زمـین نفس کشـــید و بــرفــا آب شــد بهـــــــار اومـد دوبـــــــاره انقــلاب شـد هـــوای تهــــرون یــه نمه ملــس بــــود مــزّه ی زنـــدگی حســابی گــــس بود باز شب عــید اومــد و رختــا نـــــو شد فصـــل شلــــوغــی و بـــدو بــدو شــد شاعر شـــــــاهنــامه خوشحـــال شد دستـای اون رو شـونه هاش بــال شد بعــد هـــــــزار و چــند ســـــــال دوری اومده بود چهـــــار شنــبه ســــــــوری آتــیـش روشــن جـــوونهـــــارو دیـــد اونم یه بــــار از روی آتیــــش پـــــریــد مـــامـــورا اومـدن بهـش گیــــر دادن چن نفـــری دور و ورش واســتــــادن بــا حـرفاشـون کلی بهش نیــش زدن گـــــرفــتــنــو ریشــــشو آتـیـش زدن شاعــر شاهنـــــــــامه بـــا حــــال بــد رفت و نشــس ریشـــشو بــــا تـیــغ زد خـلاصــــــه، تصـمیـــم گـرف نــــو بشه صــاحب کت شلـــــوار و پالتـــــو بشـه رف جلـــــو مغـــــازه پشـت ویتــریـــــن دیـد همه ی لبـــاسا هَـس مـدین چین مـو بـه تنـش همـون دقیقه سیــخ شد یـه خورده واستاد به لبـاســـا میخ شد مغــــازه داره گفــت : عــزّت زیـــــــــاد دایــی ، بــــرو کنــــار بذار بــــاد بیــــاد بـــــا اینــکه چــرت و پـرت گفت یــــارو شـاعـر شاهنـــــــامه رفـت اون تــــــو بــــه قـول مــا یـه خورده پالتار خریـــــد شــال و کـلاه و کـت و شلـوار خریــــد دستــشـو تـــو جیب بغـل فـــرو کــــرد اشــــرفــی قـــــــرن چهــارو رو کــــرد شـــــاعـــر مــــــا بعد خـــــرید هنگفت به شیوه ی خودش به اون جوون گفت: ------------------------------------ شمـا را چه رفته ست کاینسان خـُلید؟ چــــــرا جــمــلـــه ژولـــیده و بُنجـُلید؟ چــــرا سیــخ سیـخــی شــده مویتان؟ چـــــرا مــثل زنهـــاست ابـــــرویتـــان؟ تـو مردی اگــــر، چیست آن موی مِش؟ بـــرو از سیــــــاوش خجــــالت بکـــش هــــزاران چــو تــــو لندهــــــــــور پلیـد نیرزد بــه یک مــــــــوی گـــُرد آفــریـــد اگــــر لشکــــر انگیـــــزد اسفنـدیـــــار دگـــر مـــــوی مِش کرده نــاید به کــار تــورا پــــاردم گــــردد آنگـــــه عِنـــــان همی می کنی پشـت بــــر دشمنــان تــــویی کـــه بـــــه مـن تکّه انداخــتی گمـــــــانم مــــــرا خــــــوب نشناختی ابـــوالقــــــــــــاسمم بنده ، فردوسیََم حکیـــــــــــم زبــــــان آور طــــــوسیَم کنون زیـــــــــــر این گنبد نیـل فــــــام همــــه مــر مـــرا می شناسند نــــام -------------------------------------- یــــه لحظـــه بعــــدِ اون صـدای کلفت مــــرد فروشنده بــه فــردوسی گفت: خودت که نـــــه، میدونتــو میشناسـم از تـــو کسی چیـــزی نگفتــه واســم ببینمت، تــــــو شاعــری راس راسی؟ "مــــریم حیـدر زاده" رو میشنـــاسی؟ راستی یه چی بخوام، ازت بر میـــــاد؟ ترانـــــه ی رپ از کارات در میـــــاد؟ پسر خالـه م میخواد کاست جم کنــه یه چیزایی میخواد سر هـــــــــم کنــه میخوام بـــــراش چیــزای مشتی بگی هفش تـا شعـر شیش و هشتی بگی بیـــــا ، اینم یـــه کـــاغذ و یـه خودکــار یــــه چی بگوتومایه های " شاهکــــار" امّـــا تــورو جـــون مـــامــانت استـــــاد چیزی نگی که گیــــر بــدن تو ارشـــاد --------------------------------- شاعــر شاهنــــامه ســری تکون داد هیچّی نگف، فقــط پـــا شد راه افتـاد دید نمیتـونـه بـــــا همــــه بجنگــــــه هرجـــا کـــــه میره آسمـون یــه رنگه بنـده خـــدا دلش میخواس خیلی زود دوبــــــــاره بــــرگـرده همونجــا که بود طفلی نشس همینجوری غصّه خورد یه روز نوشتند ، کــه دق کـــرد و مـرد از زنده یاد نادر ابراهیمی چند کتاب خوانده ام. چتد خط زیر را که از کتاب ابوالمشاغل او انتخاب کرده ام به نظرم بهترینِ نوشته های اوست. روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟ گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند. حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت... گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و میخورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند. آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟ آقای محترم! ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. ما امده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند... گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند. کنارم بخواب و خدا دوست دارد لبی که ببوسد بخواب آرام پیش من جوانی هستم ایرانی و آریایی , از قوم پارسیان و ا ز کشوری که بی شک قسمت عمده ای از تاریخ جهان را رقم زده است . بقیه حرفمو بهد میزانم فعلا برو با حوریان بهشتی خوش باش....!!!!ا متن زیر کپی شده از وبلاگ دوست عزیزم محسن هستش که وقتی خوندمش مور مورم شد شما هم بخونید بد نیست آدم بعضی وقتا به یه چیزایی فکر کنه: « وقتی سال نو شروع میشه امیدواریم سال جدید از سال گذشته بهتر باشه ، اما افسوس که فرا رسیدن عید امسال زیاد ذوقی نداره ! چون امسال با رکود کار مواجه بودیم و هزینه های گزاف که به دوش مردم افتاده و چشم انداز تاریک سال جدید که حسابی توی ذوق ما زده ... دیروز تعداد زیادی از همکارانمان از کار برکنار شدند ... بدون دریافت حقوق سه ماه گذشته با خبرهای مایوس کننده از دریافت پاداش عیدی ... چقدر دردآور است و چقدر بد که این مورد در سال جاری بارها تکرار شد و این بار شب عید ... بیچاره خانواده های آنها - با خودم میگم فردا صبح به همسر خود چه میخواهند بگویند ؟ برای کودک خود چه بهانه ای می آورند ؟ چه کسی مقصر است ؟ متاسفانه کسی به فکر ما نیست ... و کجا خواهیم رفت و عاقبت ما چه خواهد شد ... خدا میداند ببخشید دوستان ولی من این روزها خیلی داغونم ... نه به خاطر نگرفتن حقوق بلکه از وضع اسفبار به وجود آمده برای مملکت که مثل همیشه مردم قربانی بی کفایتی مسئولین میشن و به جای اینکه مثل بقیه کشورها دست به دست هم بدیم برای آبادی و توسعه کشورمون هر روز میشنویم فلان کارخانه تعطیل شده صدها کارگر بیکار شدند و .... بعد شاهد هزار و یک بلا و بدبختی خواهیم بود ... دود این آتش به چشم همه میرود ... کاش کاش کاش ... حرفهام زیاده ولی نمی خوام شما را ناراحت کنم امیدوارم شما هر روزتون نوروز باشه و همیشه شاد باشید و هیچ چیزی شادیتون را خراب نکنه ... و هرگز در چنین موقعیت هایی قرار نگیرید . خواهشا دعا کنید هر کسی به مردم ظلم میکنه نیست و نابود بشه و باز دعا کنید شب عید هیچ پدری شرمنده زن و بچه اش نباشه و حداقل لبخندی از رضایت روی لبشون پدیدار شه ... هنوز امیدوار باشیم فردا شاید بهتر از امروز باشد ...! » من اگه خدا بودم، اینترنت رو قطع میکردم مردم یه ذره زندگی کنند. زری دلنشین شاعره باهوش، جواب دندان شکنی به این شاعر چشم هیز داده می گویند زن ها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند ... ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود: زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم. گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم. آن هم با قیافه ایی حق به جانب. .. شدیم معاون وزارت امور خارجه که خانم باز گفت: "خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو ...؟!" شدیم وزیر امور خارجه و گفت: "فلانی نخست وزیر است ... خاک بر سرت کنند!!!" القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گام های مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد. تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت: "خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی!!!" فقط 1% جمعیت دنیا رو داریم، اونوقت 30% کشتههای سوانح هوایی دنیا ایرانیاند، سوار هواپیما بشی انگار سوار عزرائیل شدی؛ اصفانیا راس میگن که دیگه بلیط دوطرفه رفت و برگشت بخری ریسک داره، باید فقط یهطرفه خرید که ضرر توش نباشه! ساعت دوازده شب چنان برفی اومد که نگو، بعد یهو ابرا رفتن برفا آب شد کم مونده بود خورشیدم نصفه شبی طلوع کنه... بچهها دور هم جمع شدن مثلا دارن میجنگن، بهشون میگم اسم چند تا پهلوان ایرانی رو بگین، میگن: اسپایدرمن، جومونگ، مختار! پول شارژ باطری موبایلمون از پول کارت شارژش بیشتر میشه، میریم تو مغازه میپرسیم آقا شارژ دوتومنی ایرانسل چند؟ صندوق پیشنهادات و انتقادات گذاشتن تو بیمارستان، پره پوله. زنگ زدم ۱۳۴ (سامانه هوا ماشین صفر رو از کمپانی تحویل گرفتیم، تا برسیم پمپ بنزین، بنزینش تموم شد؛ رفتم کلانتری میگم گوشیم رو گم کردم. میگه کجا گم گردی؟ میگم پارک. میگه چرا رفتی پارک؟؟؟؟ دختر 11 ساله به مامانش میگه: "آخه تو از عشق چی میدونی؟"، ساعت ۶ صبح از ایرانسل اساماس اومده: با شارژ ۹۰۰۰ تومان دیگر، برندهی ۲۱۰ تومان شارژ هدیه خواهید شد! دانشگاه میزنن شروع سال تحصیلی یک مهر، استاداش بیست مهر میان، دانشجوهاش یه ماه بعدش! آمار جراحی بینی انجام شده در تهران 23 برابر کل قاره آسیا است، با هر کی دوست میشیم، همون هفته تولدشه. پوشکِ بچه از غذایِ بچه گرونتره! یه میلیون وام میخوایم بگیریم، میگن ده میلیون پول باید تو حسابت باشه! مسئول خوابگاه میگه چرا دیر اومدی؟ میگم کلاس زبان بودم مامانم در جریان هست. میتونین زنگ بزنین بپرسین.. میگه از کجا معلوم؟ شاید خودت و مامانت از قبل با هم هماهنگ کرده باشین!!! اساماس خالی ارسال میکنی انگلیسی حساب میکنن، همین روزهاست که گداها با یه دستگاه کارتخوان بیفتن دنبالمون! دزدگیر ماشینمو دزدیدن! طرف سر هیچکدوم از کلاسهای دانشگاه نمیره اما هر ترم سر کلاس تنظیم خانواده بدون غیبت حاضر میشه! یارو دیگه تو خیابون نون جلو پاش میبینه بوس نمیکنه بزاره کنار، برمیداره میخوره! در پی انتشار شعری در خبرگزاری فارس توسط امیر عاملی خطاب به محمدرضا شجریان، و جواب استاد به وی فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛ از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه آن جالب بود در آفریقا کسی نمی دانست 'غذا' یعنی چه؟ در آسیا کسی نمی دانست 'نظر' یعنی چه؟ در اروپای شرقی کسی نمی دانست 'صادقانه' یعنی چه؟ در اروپای غربی کسی نمی دانست 'کمبود' یعنی چه؟ و در آمریکا کسی نمی دانست 'سایر کشورها' یعنی چه؟
5 ساله که بودم فکر می کردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .
6 ساله که بودم فکر می کردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله که شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.
10 ساله که شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها که پدرم بچه بود همه چیز با حالا کاملاً فرق داشت.
12ساله که شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه که بچگی هاش یادش بیاد.
14 ساله که بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله .
16 ساله که شدم دیدم خیلی نصیحت می کنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده .
18 ساله که شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه .
21 ساله که بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس کننده ای از رده خارجه
25 ساله که شدم دیدم که باید ازش بپرسم ، زیرا پدر چیزهای کمی درباره این موضوع می دونه زیاد با این قضیه سروکار داشته .
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره کرده و خیلی تجربه داره .
40 ساله که شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه کار بر میاد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .
45 ساله که شدم ... حاضر بودم همه چیز رو بدم که پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چیز حرف بزنم ! اما افسوس که قدرشو ندونستم ...... خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت
هستی وفرهنگمان برخاک رفت؛
کاوه وآرش همانجاخاک شد؛
پهلوان کشورم عباس شد؛
جای کورش راعلی آمدگرفت؛
کل آن آتشکده آتش گرفت؛
رستم وسهرابهاگم میکنیم؛
تازی ناموس خودبت میکنیم؛
نقش رستم،تخت جمشیدخاک شد؛
کربلا وکاظمین آبادشد؛
رسم زرتشت رااگر دانی که چیست؛
عید ما جشن غدیرو فطر نیست؛
ای عزیزان جملگی همت کنیم سنت اعراب خاکسترکنیم
بی حیا اون دختری نیست که داره می خنده
بی حیا اون دختری نیست که با دوستاش میرن کافی شاپ
بی حیا اون دختری نیست که پشت ماشین میشینه و صدای ضبطش بلنده
بی حیا اون دختری نیست که به تو جواب نه میده
... ... بی حیا اون دختری نیست که با همکلاسیاش راحته
بی حیا اون دختری نیست که با مردا دست میده
بی حیا اون دختری نیست که با مردا شوخی می کنه
بی حیا تویی که این دخترا رو بی حیا میدونی ولی خودت همه این کارارو می کنی...
تو مغزت بی حیاست !
4 ساله که بودم فکر می کردم پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده .
5 ساله که بودم فکر می کردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .
6 ساله که بودم فکر می کردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله که شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.
10 ساله که شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها که پدرم بچه بود همه چیز با حالا کاملاً فرق داشت.
12ساله که شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه که بچگی هاش یادش بیاد.
14 ساله که بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله .
16 ساله که شدم دیدم خیلی نصیحت می کنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده .
18 ساله که شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه .
21 ساله که بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس کننده ای از رده خارجه
25 ساله که شدم دیدم که باید ازش بپرسم ، زیرا پدر چیزهای کمی درباره این موضوع می دونه زیاد با این قضیه سروکار داشته .
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره کرده و خیلی تجربه داره .
40 ساله که شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه کار بر میاد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .
45 ساله که شدم ... حاضر بودم همه چیز رو بدم که پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چیز حرف بزنم ! اما افسوس که قدرشو ندونستم ...... خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت
یه لکسوز واسش بوق میزنه بازم سرشو
میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه 730 هم
داشته باشی... چرخ پراید عشقمم نیستی!!!









منظور؟
منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع میکردین، به اضافهی پولی که به خاطر این لامصب خرج دوا و دکتر میکنین، الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما بود
تو سیگار میکشی؟
............ نه
هواپیما داری؟
نه
به هر حال مرسی بابت نصیحتت؛ ضمناً اون هواپیما که نشون دادی مال منه
ایتالیا: شما خلاف می کنید. پلیس شما را دستگیر می کند. شما به پلیس رشوه می دهید. شما آزاد می شوید!
پیچید و هی دستش را می گیرید و می کشید و ول میکنید به دوردست ها فرار می کنید.
به دورم بتاب و
از این لب بنوش
چو تشنه که آب وگل آتشی تو
حرارت منم من
که دیوانه ی بی قرارت منم من
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم
لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم و کن و دل را
به این عاشق ترین بسپار بخواب آرام پیش من
منی که بی تو میمیرم
لبت را بر لبم بگذار
که جان تازه میگیرم
اکر هنوز به خاطر داشته باشی همان مملکتی که قوم تو وحشیانه ویرانش کردند وهمه چیز را از آن گرفتند , حتی تمدنش را چپاول کردند .
ای محمد خیلی مطمئن نیستم بتوانی نامه ام را بخوانی هر چند می گوییند تو علم غیب داری و فرستاده ی خداوند ار آسمانها هستی ولی حتما در بهشت برینی که زندگی می کنی !! هستند مترجمان پارسی که این نوشته را برایت به زبان مادری ترجمه کنند!! ویا میتوانی از معجزات خودت استفاده کنی!!!!
براستی از معجزات تو و قومت ویرانی کشوری بود که روزگارانی مهد تمدن وفرهنگ و پیشرفت مردمان دنیا و تاریخ ملل دیون بسیاری به آن دارند و البته معجره ات اینجا نمود پیدا می کند که هنوز بع از پانزده قرن نتوانسته به اصل خویش باز گردد.نمی دانم چرا ولی از اقبال بد این نصیب پارسیان بخت برگشته شد و تو و آیین تو بخشی از تاریخ ایران زمین شد.
ای محمد هدف از نگارش این نامه سوالاتی است که همواره برایم مطرح بوده و نتوانسته ام پاسخ مناسبی حتی از فرزند رشید اسلام برای آنها بیابم. ناگفته پیداشت که چون ریشه زور و خوشنت را در شریعت خود نهفته و همچنین بسیار عالی گوش شنوا و مغز متفکر و پویا را از پیروانت گرفته ای به راحتی نمی توان همه سوالات را با آنها مطرح کرد به همین دلیل قسمتی از سوالات را از خودت می پرسم هرچند که ممکن است دقایقی مزاحم اوقات آن حضرت در باغ فردوس و حوریان را برای دقایقی از برت دور کنم !!! باشد که آرامشی هر چند مختصر و کوتاه نصیب این ایرانی آواره کند .
درایران به ما گفته شده است تو جوانی بسیار امین و مورد اعتماد همگان و از خاندان بزرگی در بین اعراب بادیه نشین بوده ای ودر سن چهل سالگی از طرف خداوند ؟!! به نبوت برگزیده شده ای اما دین و مذهب تو پیش از این چه بوده است ؟
عده ای می گویند یکتا پرست ؟! گروه دیگر از تو بعنوان پیرو ابراهیم یاد می کنند که البته امروز ثابت شده است (در تحقیقات باستان شناسی نوین ) چیزی جز یک شخصیت افسانه ای در قصه ها ی یهودیان و مسیحیان نبوده است . امیدوارم خودت بتوانی بگویی پیش از اختراع اسلام چه می کردی و به چه چیزی باور داشتی ؟!!
البته اعتراف می کنم تو را بعنوان نابغه ای بزرگ در طول تاریخ قبول دلرم کسیکه در مسیر یک ایرانی فراری قرار گرفته و در سهای بسیاری از او می گیرد , منظورم همان سلمان فارسی است , همان که قطعا معلوماتش پایه گذار مذهب تو شد , همان وطن فروشی که امروزه امثال او را بسیار در بین ایرانیان می بینیم.
نکته ی دیگر بفرض صحت ادعای تو مبنی بر منسوب شدنت از طرف خداوند آسمانها , چرا تمام مناسک و اعمال دینی تو منجمله نماز و حج , همان مراسم اعراب پیش از اسلام است ؟ چرا حتی تغییری در نام خداوند عرب که همان الله بت معروف ایجاد نکردی ؟!!
جالب اینجاست که با اینهمه باز ایینت را به زور شمشیر و سر نیزه به هموطنانت قبولاندی ! اما چرا آن را به میهن من فرستادی ؟؟؟؟
چراخواستی آبادانی و زییبایی و آرامش و دوستی را از اجداد من گرفته و خرابی و ویرانی و عدوات و دشمنی را جایگزین آن کنی؟؟؟
هیچ میدانی قوم تو در ایران زمین چه کردند ؟ مگر مدعی نبودی که باید قناعت داشت و این فرموده خداوند است پس چرا به دنبال جاه و ثروت قوم بیابان گرد تو ایران را چپاول کردند ؟؟؟
چه مضحک است نامه عمر به پادشاه شکست خورده ایران ! چه خوب که این مکتوب مسخره و بی محتوای را در موزه اروپایی میتوان دید
و بسیار چیزها را دریافت.
بی شک ثروت جاه و مقام برای هر انسانی وسوسه انگیز است در غیر این صورت در عنفوان جوانی همسری چهل ساله و پول دلر اختیار نمی کردی !!!!!
چرا این همه دروغ وریا در مذهبت داری ؟! چه جالب که همه یاینها چیزی جز فرامین الهی نیست و پیروانت حتی برای اشتباهات فاحش تو
نیز توجیحات الهی یافته اند . از آن جمله ازدواج تو با دختر 9 ساله دراوج کهنسالی که هیچ دلیلی جز بلهوسی نمی توان در آن دید .
در قسمتی از تاریخ اسلام خوانده ام که تو و عده ای از یارانت پس از آنکه دیگر جایی در مکه ندا شتید به یثرب که بعدها اسمش را به مدینه
تغییر دادی مهاجرت کردید شهری که متعلق به یهودیان حجاز بود که سال ها در انجا زندگی می کردند و انها در بدوورود با آغوشی باز شمارا
پذیرفتند و در همه ی زمینه ها یاری و مساعدت نمودند و تو وپیروانت پس از قدرت گرفتن در همان شهر یهودی از ساکنین آن شهر البته بزور خواستید که آیین تو را بپذیرند و یا جلای وطن کنند , و بعد علی و یکی از اصحاب صدها مرد را سر بریدند آیا آن ظلم نبود و دستور الهی بود ؟؟؟ نمی دانم الله یا خدای تو به چه صورتی است ؟ آنقدر ظالم ؟!!! ویا این خداوند مردانه فقط خدای مسلمانان است و هیچ اعتقاد و تفکر دیگری را نمی پذرد پس آنها ثواب بزرگی مرتکب شده اند ؟!!!
شاید هم به همین دلیل است که خداوند همواره در قرآن به بندگانش که انگار همه مرد هستند می گوید(( یا ایها الذین امنو)) !!!
گویی اوچیزی جز یک مرد ظالم هم عصر تو نیست کسی که مخلوقاتش را بیشتر بخاطر افکارشان نه کردارشان باز خواست می کند ؟؟!!!!!
اصلا نمی دانم خدای ت. از چه زمان شروع به ساختن بهشت برین آن هم برای مسلمانان کرده است و احتمالا استخدام حوریان و پریهای بهشتی را به تو و اصحابت واگذار کرده است!!!!! ولی تکلیف بسیاری از مردم که از اقبال بد حتی نام تو و قومت را هم نشنیده اند در جهنم سوزان چیست ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ای محمد مطمئن هستم روزی که اسلامت را ابداع میکردی هرگز فکر نمیکردی که اینقدر بسط و گسترش یابد که امروز با صدها فرقه روبرو شود ! شاید به همین دلیلی خودت هیجچ وقت به فکر نگارش کتاب آسمانیت نیفتادی. ولی قومت این کار را کرد با صدها اشکال فاحش و غیر قابل انکار.
آیا می دانی می توان امروزه طوری زندگی کرد و از آن لذت برد بدون انتظار عملی شدن وعده هایت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میدانی می توان انسان باشیم بدون واجبات دین تو ؟؟؟؟؟؟
میدانی دنیا در این زمان به صد حرکت به سوی یکی شدن و دهکده ی جهانی را دارد ولی تنها مخالفان این امر بزرگ طرفداران آیین تو هستند ؟؟؟؟/
میدانی در ایرن ما پس از هجوم اعراب چه کسانی ظهور کردند که امروزه بیشتر جوانان ایرانی کوچکتریین دلبستگی به تو و ایینت ندارند؟
آری امثال بابک خرمدین , فردوسی , خیام , .....
من اگه خدا بودم ده نمکی رو کمی ملیح تر می آفریدم.
من اگه خدا بودم زیر بغل آدما مو نمیکاشتم.
من اگه خدا بودم هم،عاشق " تو" می شدم. اینجوری هم خانوما دوباره دوستم داشتن، هم آقایون!!!!!
( کف و سوت ملت... )
من اگه خدا بودم تو دهن این دولت میزدم!
من اگه خدا بودم پیامبر نمیفرستادم، مرد بودم، خودم میاومدم پایین!
من اگه خدا بودم مامانم و میبردم مکه.
اگه من خدا بودم ، به ابراهیم میگفتم به جای این که خونه ام رو تو صحرای عربستان بسازه ، بره یه جایی تو سواحل هاوایی بسازه.
من اگه خدا بودم یک کمی مهربونتر بودم!
من اگه خدا بودم، زمستونا انقدر گدا نبودم.
من اگه خدا بودم سر یه سیب اینقدر ... بازی در نمیاوردم!
من اگه خدا بودم سیگار رو عامل اصلی سرطان قرار نمی دادم.
من اگه خدا بودم، یعنی زندگیای داشتیدا، زندگی.
من اگه خدا بودم وقتش و بیشتر میکردم
من اگه خدا بودم دعاهای ملت رو "Mark all as read" میکردم.
من اگه خدا بودم حتما یه جایی، تو یه آیه ای، سوره ای، چیزی ، میگفتم قبل از آفرینش ِ آدمیزاد داشتم چه کار میکردم.
من اگه خدا بودم به موسی میگفتم بزنه دهن چوپانه رو سرویس کنه ، آخه این چه طرز حرف زدن با ساحت مقدس ماست؟
من اگه خدا بودم به جای آدرس خانه هنرمندان، آدرس شورای نگهبان رو میدادم دست عزرائیل!
من اگه خدا بودم یادم نمی رفت که خودم گفتم"ان مع العسری یسری"
من اگه خدا بودم دستور می دادم ملائک هر روز جلوم اسپانیایی برقصن
من اگه خدا بودم، تأکیدم به «عاشقی» بود، نه ترس و تقوا.
من اگه خدا بودم جهنم رو خراب میکردم، میدادم سر بهشت، اینجوری دیگه مردم برای رفتن به بهشت اینقدر جرم و جنایت نمیکردن!
من اگه خدا بودم برای تماس با من لازم نبود عربی حرف بزنید.
من اگه خدا بودم کار به اینجاها نمیکشید
من اگه خدا بودم یه تجدیدنظری توی آفرینش شیربرنج و شریعتمداری می کردم!!
من اگه خدا بودم،حداقل بهم بر میخورد.
من اگه خدا بودم،همچین چوب تو ...ــتون میکردم که بفهمین نمیتونین جای من باشین !
.
من اگه خدا بودم ، بازم می شِستم یه گوشه ی دنج ، موهای تو رو شونه می کردم
من اگه خدا بودم به هیچکدومتون نمی گفتم یه وقت تابلو نشه.
من اگه خدا بودم کتاب نمیفرستادم، فیلمشو میذاشتم رو YouTube.
من اگه خدا بودم یه بار RESET می کردم؛ زندگیِ خیلیا هَنگ کرده...
من اگه خدا بودم به جای فرستادن 124 هزارتا پیامبر یه اکانت توئیتر می ساختم
من اگه خدا بودم، همتونو خدا میکردم. به خدا.
من اگه خدا بودم، اوضاع هیچ فرقی نمیکرد!
باز هم یکی مثلِ تو میشد دلیلِ گریههایِ یکی مثلِ من.
من اگه خدا بودم اصحاب کهف رو الان بیدار میکردم تا از دیدن این همه پیشرفت بشر گوزپیچ شن! (Error! Filename not specified.)
من اگه خدا بودم، یکشنبهها؛ از صبح تا ظهر در عرشِ کبریایی بساطِ شهیار قنبری و فرهاد بود. ظهر تا شب ابی و محسن نامجو. شب هم صدای احمدشاملو و خسروشکیبایی.
من اگه خدا بودم کتاب نمی فرستادم،جزوه می گفتم بنویسید.
من اگه خدا بودم سریعا یه تکذیبیه بابت خلقت علم الهدی صادر می کردم
من اگه خدا بودم کلمه ی دشمن رو از ادبیات حذف می کردم، اونوقت میشِستم ببینم سید علی عظما چجوری میخواد خطبه بگه !
من اگه خدا بودم، اصلا رازدار نبودم، یه آبرویی از بندههام میبردم که نگو و نپرس!
من اگه خدا بودم با احساسات آدمها انقدر بازی نمیکردم...
من اگه خدا بودم یه الگوریتم ساده1-6-3 واسه عزرائیل می نوشتم که به ازای مرگ هر هنرمند جون 6 تا آخوند و 3 تا سیاست مدار رو هم بگیره
من اگه خدا بودم، به نظر شیطان (به عنوان یکی از فرشته های خوبم) احترام میذاشتم.
من اگه خدا بودم بازم باید سانتافه میداشتم تا بگی بعله؟
من اگه خدا بودم همون سیستم قدیمی چندخدایی رو دوباره راه می انداختم.اونوقت اینجوری مجبور نبودم یه نفری همه ی مسئولیت رو قبول کنم!
من اگه خدا بودم ، امر میکردم به نوح که:
"ای نوح! همانا لازم نیست از سوسک و موش و خرچسانه نیز جفتهایی در کشتی قرار دهی ، مگر نمیدانی ما چندشمان میشود از این جک و جونورها....هان؟"
من اگه خدا بودم این سوال که پدر و مادرم کی ان ، فکرمو خیلی مشغول میکرد.
من اگه خدا بودم هیچ لوبیای بااحتیاطخوابوندهشدهلایدستمالهایخیس ای بدون جوونه نمیموند، به خاطر نگاه امیدوار بچههای پشت لیوان.
من اگه خدا بودم این پیرمرده الان تو سطل آشغال دنبال یه تیکه نون نمیگشت..
من اگه خدا بودم تکلیف رو معلوم میکردم این همه بلوا سر گندم بود یا سیب...
من اگه خدا بودم بسم بود این همه آدم...
منم اگه خدا بودم، این آدرس ایمیلم بود:
god@gmail.com
دیگه احتیاجی به چاه جمکران و اینا هم نبود!
من اگه خدا بودم تو دهن همه تون فلفل میریختم خاله زنک/دایی مردک ها
من اگه خدا بودم ایران رو تو اروپا میآفریدم، حوالی اسپانیا و ایتالیا!
من اگه خدا بودم اینقدر با شیطون سر آدم ها شرط بندی نمی کردم که همش ببازم!
من اگه خدا بودم یه مدیر برنامه و دو-سه تا مشاور استخدام میکردم.
من اگه خدا بودم، سالها پیش خودمو بازنشست میکردم.
من اگه خدا بودم ، ان دماغ رو یه جای در دسترس تر می ذاشتم که تو دستت رو تا بصل النحاع نکنی تو دماغت.
من اگه خدا بودم تو اسم انتخاب کردن برای فرشته هام یه ذره دقت و سلیقه به خرج میدادم.
من اگر خدا بودم تو کتابم به چشمهات قسم میخوردم.
من اگه خدا بودم ماهی یه میلیون و پونصد به هر کدوم از بنده هام میدادم، همینجوری، برن حال کنن.
من اگه خدا بودم جای این قیلترچی ها گاو می آفریدم بلکه مفید باشند
من اگه خدا بودم خیلی شکر میکردم که خدام..
آخه بنده ها خیلی بدبختن..
من اگه خدا بودم سرمو می ذاشتم پایین می مردم با این وضعیتی که به وجود آوردم
من اگه خدا بودم، اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم !
من اگه خدا بودم نیمه گمشده هیچ کسی گمشده نبود..!
من اگر خدا بودم هیچ کس رو مثل خودم تنها نمیذاشتم!
من اگه خدا بودم ؛ اول یاد میگرفتم گ و پ و چ و ژ را تلفظ کنم ، بعد کتاب میدادم بیرون !
من اگه خدا بودم، وقتی میدیدم دارن آدمای بیگناهو میبرن بالای چوبهی دار همینجوری برّ و بر نگاه نمیکردم؛ میرفتم سریع نیروی جاذبهی زمین رو از کار میانداختم.
من اگه خدا بودم هر چند وقت یکبار نشست عمومی برگزار میکردم و از مردم برای کارهای خودم نظرسنجی میکردم!
من اگه خدا بودم سنسور بویایی آدم رو طوری تنظیم میکردم که آدم خودش بوی خودشو بفهمه که یه نفر نیاد بگه چه بویی میدی حموم نمیری؟!
من اگه خدا بودم اول این همه راننده خفن خانوم تو جاده رو می دیدم بعد حکم مردسالارانه میدادم!
خجالت نداره که ، من اگه خدا بودم ، راست حسینی میگفتم سر ماجرای مریم چه اتفاقی افتاد.
من اگه خدا بودم وقتی بنده مو سرویس میکردم دیگه توقع شکر گزاری ازش نداشتم!
من اگه خدا بودم، محمدرضا شجریان رو به عنوان یکی از معجزاتم و عزت الله انتظامی رو هم به عنوان نماینده تامالاختیارم در زمین معرفی میکردم.
من اگه خدا بودم عادت ماهانه رو میکردم عادت سالانه.
من اگه خدا بودم به بندههام دم میدادم که به موقع تشکر تکونش بدن، دیگه لازم نباشه نماز بخونن!
و....
شما اگه خدا بودین چیکار می کردین؟
خواهرم ای دختر ایران زمین
در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن
زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز
یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد
خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی
خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین
خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ ..... پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟
خواهرم اینقدر تنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن
در امور خویش سرگردان مشو ..... نو عروس چشم نامردان مشو
خیمه گاه عشاق الحسین
زری دلنشین
ای فلانک خاک عالم بر سرت ..... گر چنین گویی سخن با خواهرت
خواهر تو نیستم البته من ..... پس فزونتر از دهانت زر نزن
چشم هیز و خوی بد ، فکر پلید ...... از دل هر مصرعت آمد پدید
زشتی دید و کلام ذات تو ..... هست پیدا در همه ابیات تو
از خرد چون کم رسیده سهم تو ..... نیست زیبایی من در فهم تو
هم نگفته با تو هیچ آموزگار ..... هست طنازی به تای دسته دار
یا نمیدانند عشاق حسین ..... فرق ساده را میان تا و طین
همچنین آرایش من ای عمو ..... در خیابان نیست ، کم یاوه بگو
جای آرایش چه نزدیک و چه دور ..... سالن زیبایی است ای بیشعور
من لباس تنگ میپوشم ، بله ..... پوشش خوشرنگ میپوشم ، بله
میشوم طناز و زیبا و ملوس ..... میخرامم در چمن چون نوعروس
زلف خود ریزم برون از روسری ..... میکنم در چشم مردان دلبری
طره گیسو دهم در دست باد ..... گور بابای تو و روز معاد
اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت: "خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!"
باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت: "خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!"
پلوپز خریدم، ساخت ایران (نمیگم کدوم شهر تا توهین حساب نشه!) روش نوشته «اتوماتیک» ولی توی دفترچهاش نوشته: اگه تهدیگ قهوهای کمرنگ دوست دارین نیم ساعت، قهوهای پررنگ 45 دقیقه و قهوهای تیره یک ساعت صبر کنین و بعد پلوپز رو خاموش کنین!
مدیر باغ وحش پارک ارم تهران گفته مرگ ببر سیبری ممکن است ناشی از مصرف «گوشت خر» باشد. یعنی ما از ببر هم پوست کلفتتریم؟!
گو) برای هواشناسی، میگه هوا هم اکنون صاف تا قسمتی ابری همراه با افزایش ابر، وزش باد و گردوغبار، با بارش پراکنده برف و باران و مه صبحگاهی.
اینجا که من هستم کجاست ؟!!!!!!!!!!؟!؟!؟
متن شعرامیر عاملی
شعرمنتشر شده در خبرگزاری فارس
توسط امیر عاملی خطاب به محمدرضا شجریان :
گم شدی آوازه خوان پیر ما گم شدی آخر به زیر دست و پا
کرد بیگانه تو را ابزار خویش خود شدی تا نور حق دیوار خویش
ربنایت چون خودت از یاد رفت خیل شاگردان، هلا! استاد، رفت
رفتهای از پیش ماها دور، حیف در سر پیری شدی مغرور، حیف
مطرب عهد شبابم بودهای مزه نان و کبابم بودهای
خوب میخواندی صدایت خوب بود بعد تاج اصفهان مطلوب بود
میزدی چه چه برای شیخ و شاب با نوای تار و تنبور و رباب
هست ساز اینک ولی آواز نیست یک در گوشی به سویت باز نیست
تا نپیوندی عزیزم بر زوال کاشکی بودی مرید اعتدال
مکر آمریکا تو را منفور کرد زرق و برق غرب چشمت کور کرد
چونکه پیراهن دو تا شد بد شدی مثل آن مطرب که بد میزد شدی
«سایه»ات فرموده بود آوازهخوان که مرید پیردل باش و بمان
لیک ای مطرب دریغا که غرور کرد از مردم تو را صد سال دور
وقت پیری ناز کردی با همه ناز را آغاز کردی با همه
ناز کم کن سوی ملت باز گرد کم بگو از یأس ای استاد زرد»
وپاسخ استاد به وی :
مطلع گردیدم که این بنده را مور خطاب قرار دادید . با اینکه از فن شعر سرایی بهره چندانی ندارم لیکن چند بیتی فی البداهه و بی ویرایش در جوابتان نگاشته شد ، باشد که قضاوت بین ما واگذار شود به ملت بزرگ ایران .
خاک پای ملت ایران - محمد رضا شجریان
گم نخواهد شد صدای ِ ناز من چونکه از دل می رسد آواز من
این نه آواز من و ساز من است این صدای سالهای میهن است
ربنا خواندم که ملت روزه بود روزه ی دل بود و غمها می فزود
من صدای شادی این مردمم من خود آزادی این مردمم
حیف عمری را، که جهل آمد پدید حیف، ملت رنگ آزادی ندید
من نه پیرم، آنچه را گفتی حسود پیر راهم دان، به هر بود و نبود
مطربم خواندی عزیزا ، جاهلی جاهلی؟ نه نه ،تو بلکه عاملی
تاج را قدرش شناسی بی خرد؟ ای که خواندی ملتی را رنگ زرد؟
ملتی را گر ندیدی . مرده ای چوب رب را بی صدا تو خورده ای
این نشان است تا روی رو به زوال هرکه شد خارج ز مرز اعتدال
قدر "سایه" می شناسی ای عدو؟ او که هجرت کرد از رفته بر او؟
سایه خورشید است در این آسمان گرچه گفته است او مرا آوازه خوان
خانه ی من شد دل پیر و جوان معبد عشاق دل شد آستان
من غرور خود ز ملت یافتم نی به زر یا زور، قدری یافتم
ناز را بازار ملت می خرد ملتی نامم به عزت می برد
من اگر خاشاک باشم بهتر است بهتر از آنکس که مخدوم زر است
خادمش افسوس نادان است و بس کی شناسد فرق زر با جمله خس
من اگر پیرم ولی مستغنیـم بی نیاز احترامم ، دون نیم
گوشه گوشه ،نام من آواز شد آگهی شعرت به کین ،همساز شد؟
جاهلا! زین بیش تو یاوه مگو رو ره عشق مرا ای دل بپو
فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛
فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛
فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛
فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛
فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛
فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛
فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛
فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛
فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛
فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛
فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛
فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛
فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛
فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛
فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛
فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛
فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛
فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛
فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛
فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛
فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛
فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛
سؤال از این قرار بود:
نظر خودتان را راجع به کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟
و جالب اینکه کسی جوابی نداد
چون
| Design By : Pichak |

